تبليغاتX

 

در حسرت یک ........

گفتی از عشقم حذر کن.....

گفتی از عشقم حذر کن  چه بدکردم نکردم

یادمو از سر بدر کن  چه بد کردم نکردم

روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم

توی اینه دیروز کاشکی فردا رو می دیدم

باتو عشق امد و گم شد هر چی بود زیر و زبر شد

 لحظه ها خالی  و خسته زندگی  بیهوده تر شد

 عشق اولین تو بودی با تو من عشقو شناختم

ای تو عشق اخرینم رفتی و دردو شناختم

با تو من عشق و شناختم با تو من زندگی ساختم

از کسی گلایه ایس نیست اگه باختم به تو باختم

هرکسی پس از تو امد خلوت منوبهم زد

تو رو باز به یاد اورد اگه از عاطفه دم زد

هرکسی پس از تو امد خلوت منوبهم زد

سرنوشت من نبوده سرنوشتی که رقم زد

روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم

 توی اینه دیروز کاشکی فردا رو می دیدم

باتو عشق امد و گم شد هر چی بود زیر و زبر شد

لحظه ها خالی  و خسته زندگی  بیهوده تر شد....

 


 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 21:10 موضوع | لينک ثابت


به شب و پنجره بسپار که برمی گردم...

انگار مدتی است که احساس می کنم

خاکستری تر از دو سال گذشته ام

احساس می کنم که کمی دیر است

دیگر نمی توانم

هر وقت خواستم

در بیست سالگی متولد شوم

انگار فرصت برای حادثه از بین رفته است

فرصت برای حرف زدن زیاد است

اما

اما اگر گریسته باشی.....

انگار این سالها که می گذرد

چندان که لازم است دیوانه نیستم

احساس می کنم

که پس از مرگ

عاقبت

روزی دیوانه میشوم

این روزها خیلی دلم برای گریه تنگ است...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

به شب و پنجره بسپار که برمی گردم

عشق را زنده نگه دار که برمی گردم

دو سه روزی هم اگر چند تحمل سخت است

تکیه کن بر تن دیوار که برمی گردم

بس کن این سرزنش رفتی بد کردی را

دست از این خاطره بردار که برمی گردم

گفته بودی که به شب چشم به راهم بودی

به همان دیده ی بیدار که برمی گردم

پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به شب و پنجره بسپار که برمی گردم...

 


 

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 0:55 موضوع | لينک ثابت


مترسک پر ادعا...

تموم زندگیم بودی مترسک خجالتی

نمی دونستم اون روزا حقیر و بی لیاقتی

اما دیگه نمی خوامت ،دروغگوی نامهربون

با دیدنت تیر میکشه ،سرم تا مغز استخون

برو دیگه صدام نکن ،پرنده قشنگ من

حق نداری که چاره شی برای قلب تنگ من

من دیگه طاقت ندارم بازم ببینمت تورو

مثل مسافر اومدی ،مثل مسافرم برو

منو دیگه میخوای چیکار؟؟؟

میخوای که بازیچم کنی؟؟؟

بازم فریبم بدی و یواشکی ولم کنی؟؟

یا نه میخوای یادم بره چیکارا کردی با دلم؟؟؟

سر به سرم نذار که من ،دیونه نیستم،عاقلم

من که بهت گفته بودم فصل خزونت میرسه

تو جاده هوس کسی به مقصدش نمیرسه

دیگه گذشتم از دلم کجای کاری بی وفا

من دیگه دوستت ندارم،مترسک پرادعا....

 

 


 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 14:48 موضوع | لينک ثابت


جدایی....

 
            

براي آنانكه دل شكستن را بهتر از دوست داشتن آموخته اند


                      هر وقت گفتي جدايي بند بند تنم لرزيد

 
                       هر وقت گفتي فاصله مردمك چشمانم


                       منزلگاه تصوير جاده اي مه آلود شد


  با مسافري تنها كه كوله بار خود را به دوش مي كشيد


                                           راز هم مي گريخت و


          از روي ترحم نگاهي به پشت سرش نمي انداخت 

 
                        دل هر چه داشت نثار چشمان تو كرد


                                    اما دل تو غريبه را پرستيد


              رفتنت دوباره نگاهم را با انتظار همخانه كرد

 
                                                      منتظر شدم


                      منتظر لحظه ي ديگر در كنار تو ماندن


                                               اما انتظار پوسيد


           گفتم حالا كه ميروي لا اقل يك آرزو برايم بگذار


     آرزوي تو خالي و پوچ براي دلخوشي ام و تو گفتي 

 
                                        در آرزوي برگشتم بمير


                       دستانت را بوسيدم و خدا را شكر كردم 

 
                از اينكه سرانجام فهميدي بي تو خواهم مرد
 

 

تکیه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم...

 مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم...

 

 


 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 10:38 موضوع | لينک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting