تبليغاتX

 

در حسرت یک ........

وقتی که عشقمو خوندی ........

وقتی که عشقمو خوندی

منو از خودت روندی

فکر کردی بعد تو تنها میشم

زمینگیر و رسوا میشم

ببین که تنها نیستم

ببین که رسوا نیستم

یادته بغضمو ترکوندی

اشکمو رو گونه هام دووندی

منو از عشقم ترسوندی

وقتی که دیدی بی تابم

اسیر چشم سیاتم

تیشه رو از ریشه زدی

واسه ی همیشه زدی


 

نوشته شده توسط مهدی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 12:11 موضوع | لينک ثابت


من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

Image hosted by TinyPic.com
من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی

دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی
Image hosted by TinyPic.com
من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی،

جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی

می توانی به همه عمر دلم را بفریبی
Image hosted by TinyPic.com
ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی

دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری

بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی
Image hosted by TinyPic.com
جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی

شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی
Image hosted by TinyPic.com


 

نوشته شده توسط مهدی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 12:7 موضوع | لينک ثابت


به که گویم به خدا دوستت دارم ...................................................

 
دلشکن
 
به که گویم    چه بگویم    که چه کرده غم تو به ما
 
همه سوزم     همه دردم    به خدا به خدا به خدا
 
یار بیگانه نوازم    شرح عشق جانگدازم    قصه ای از سوز و سازم
 
با تو می گویم امشب
 
تا که چشم جان گشودم    شمع پنهان وجودم    شعله زد در تار و پودم
 
آه جانسوزم بر لب
 
تو ندانی که چه کردی       به من و دل من به خدا
 
چه غمت از من بیدل       تو کجا من خسته کجا
 
رهگذار بی نصیبی    بی قراری بی شکیبی    تا سحرگه ناله سر کرده
 
نیمه شبها در سیاهی    بی نصیبی بی پناهی    از سر کویی گذر کرده
 
 
ای بهشت موعودم    آن سیاهی من بودم    ای بی خبر ای سرور من
 
می گذشتی از بر من
 
نه اشک چشمم را بدیدی       نه ناله قلبم شنیدی
 
چو بخت من رفتی مه من       چو آهوی صحرا رمیدی
 
ز سوی من دامن کشیدی       تو دل شکن رفتی
 


 

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 17:12 موضوع | لينک ثابت


چشم وقتی زیباست ............................................

       

 چشم وقتی زیباست

 

  که ماله اشک باشه

 

اشک وقتی زیباست

 

  که برای عشق باشد

 

عشق وقتی زیباست

 

  که برای تو باشد

 

تو وقتی زیبایِی

 

  که برای من باشی

 

 

وقتی به هم میرسیم سه نفریم

 

من ، تو و بوسه

 

از هم جدا میشویم چهار نفریم

 

من و تنهایی ، تو و عذاب


 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 17:24 موضوع | لينک ثابت


کيه که آخر ديوونگيه واسه چشمات

 

کيه که آخر ديوونگيه واسه چشمات


کيه جز من که می ميره واسه لحن خندهات


کی برات قصه می گه شبها که خوابت نمی ره


کيه پا به پات مياد وقتی که بارون می گيره


کيه وقتی تشنته تو ابرها بلوا می کنه


اگه يه جرعه بخوای کوير رو دريا می کنه


يه شب موی تورو به صدتا مهتاب نمی ده


خودش می سوزه ولی تن به سايه و آب نمی ده


اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم


هنوزم خيس می شه چشمام وقتی ياد تو می افتم


هنوزم ميايی تو خوابم تو شبهای پر ستاره


هنوزم می گم : خدايا ! کاشکی برگرده دوباره

 


 

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 17:12 موضوع | لينک ثابت


بین دو راهی موندم ..........................

 

بین دو راهی موندم تو کوچه های غربت


انگار که نا نداره پاهام برای حرکت


می نویسم رو دیوار از درد
این غریبی


از اون روزای رفته روزای ناشکیبی


از بوی خوب گلها تو باغچه
محبت


از زخم کهنه دل تو روزگار غربت


از سرزمین غمها نامه برات نوشتم


تاکه
تو هم بدونی چی شده سرنوشتم


 

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه یکم شهریور 1385 ساعت 16:31 موضوع | لينک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting