سکوت شیشه ای فلبم را صدای تو می شکندو در آسمان عشقم شعر زیبای تو پر می زنددلم می خواهد بدانی که دل سیاهم با تو به رنگ آبی آشمان می شودو در بغض من شعرهای عاشقانه است که می شکند

احساس می کنم گل زمان دردستهایم پرپر می شودو صدایی از روزنه پاییزمرابه سوی خودمی خواندکه می گویدبگذار درپنجره رابه رویت بگشایم و من در حالی که برمرداب زندگی ام خم شده ام می روم تا در پایان خویش فروروم اماناگهان دسته گلی رابرذهنم سنجاق می کندو دوباره می گوید بگذارپنجره ای ازفرداهای سبزبه رویت بگشایم
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 ساعت 11:12 موضوع | لينک ثابت

تقديم به بهترينم
نمی خواهم به جز من دوستار ديگری باشی
برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری بيند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند
نمی خواهم کسی نقش چهره ات درخاطرش ماند
نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد
نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی يارت شود در راه مستی
نمی خواهم به جز من يار کسی باشی
گل نازم ! نمی خواهم خار و خسی باشی
نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد
اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد
نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم
مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد
<<جز تو هرگز با کسی از عشق و از فردا نخواهم گفت >>
منتظر نظراته پر مهر شما هستم .
نوشته شده توسط مهدی در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 17:12 موضوع | لينک ثابت

دراین شب تار من با تو هستم
تا صبح بیدارمن باتوهستم
باتوعشق خودرابگویم
ازاین که بسیارمن باتوهستم
درشادی و غم باتوشریکم
دیدی که ای یار من باتوهستم
خاموشی ای یار ترس از چه داری؟
دل راقوی دارمن باتو هستم
تانیمه شب تب تو بدانی
گفتم به تکرارمن با توهستم
چشمت که خواب بودگوشت به من بود
ای چشم بیدار من باتو هستم
نوشته شده توسط مهدی در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 12:42 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

آدمک آخر دنیاست بخند" آدمک مرگ همین جاست بخند.دست خطی که ترا عاشق کرد"شوخِِی کاغذی ماست بخند.آدمک خر نشوی گریه کنی"کل دنیا سراب است بخند.آن خدایی که بزرگش خواندی"بخدا مثل تو تنهاست بخند.....
فهرست اصلي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
POWERED BY