کاش می شد در قفس پروانه داشت

کاش می شد بذری از گلخانه داشت

 کاش می شد پر کشید از زندگی

کاش می شد حقه زد بر بندگی

کاش می شد آشنایان را شناخت

کاش می شد بازی غم را نباخت

کاش می شد غصه ها را در شکست

کاش می شد نزد فردا ها نشست

 کاش می شد با غریبان خانه داشت

کاش می شد با صداقت لانه داشت

کاش می شد از شب تلخی گذشت

کاش می شد مجلس دل را گسست

کاش می شد قاصدک ها را شمرد

کاش می شد راه صحرا را سپرد

کاش می شد شاپرکها را گرفت

تو بارانی  ُ      من باران پرستم

تو دریایی ُ     من امواج تو هستم

اگر روزی بپرسی ؟       باز گویم :

تو من هستی و من نقش تو هستم .... 


 

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 23:6 موضوع | لينک ثابت