تموم زندگیم بودی مترسک خجالتی

نمی دونستم اون روزا حقیر و بی لیاقتی

اما دیگه نمی خوامت ،دروغگوی نامهربون

با دیدنت تیر میکشه ،سرم تا مغز استخون

برو دیگه صدام نکن ،پرنده قشنگ من

حق نداری که چاره شی برای قلب تنگ من

من دیگه طاقت ندارم بازم ببینمت تورو

مثل مسافر اومدی ،مثل مسافرم برو

منو دیگه میخوای چیکار؟؟؟

میخوای که بازیچم کنی؟؟؟

بازم فریبم بدی و یواشکی ولم کنی؟؟

یا نه میخوای یادم بره چیکارا کردی با دلم؟؟؟

سر به سرم نذار که من ،دیونه نیستم،عاقلم

من که بهت گفته بودم فصل خزونت میرسه

تو جاده هوس کسی به مقصدش نمیرسه

دیگه گذشتم از دلم کجای کاری بی وفا

من دیگه دوستت ندارم،مترسک پرادعا....

 

 


 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 14:48 موضوع | لينک ثابت