دل که مـی شکنه به این راحتی درمون نـمی شه
واســه تشـنه آخـه دلداری که بــارون نــمی شه
دیگه تــرسمون چـیه؟ بعد ســیاهی رنگی نـیست
دیگه اونکه مُرده باز دوباره بی جون نــمی شه
آخـــدا این روزا دل با گــریه هم وا نـــمی شه
آدم ســـاده به این ســـادگی پــیدا نـــمی شه
آب که از ســر بگذره کــمو زیــادش چـی چیه؟
واسه مُرده، دیگه قبر، تنگ وگشادش چـی چیه؟
وقتی که کاغذی نیست،مدادی نیست،کتابی نیست
دیگــه چه فـرقی داره یارو ســوادش چی چــیه؟
آخـــدا این روزا دل با گــریه هم وا نـــمی شه
آدم ســـاده به این ســـادگی پــیدا نـــمی شه
بغض بـرّه ، حـــالی گــرگِ بیابون نــمی شه
واســه گــله بـــزا شغال نگـــهبون نـــمی شه
تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم سهم كمي نيست
گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست
نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 15:26 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

آدمک آخر دنیاست بخند" آدمک مرگ همین جاست بخند.دست خطی که ترا عاشق کرد"شوخِِی کاغذی ماست بخند.آدمک خر نشوی گریه کنی"کل دنیا سراب است بخند.آن خدایی که بزرگش خواندی"بخدا مثل تو تنهاست بخند.....
فهرست اصلي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
POWERED BY